همین را پیش دوستانی که از شعر قبلی خیلی راضی نبودند خواندم. البته بر خلاف شعر قبلی، گفتم سرودهی خودم نیست و نمیدانم برای کیست. جالب اینجاست که همگی لذت بردند و شاعر را ستودند. تازه احتمال دادند شاعرش معاصر هم باشد!
حرف مصلوب عزیز یادم میآید که اگر شعرهای ناشناختهی سعدی را هم ببری پیش بعضی نقادان، و بگویی کار خودم است، نه تنها از اتاقشان پرتت میکنند بیرون بلکه کاری میکنند که شیخ اجل هم در گور به خود بلرزد.
میترسم بگویم سرودهی خودم است. ولی جسورانه میگویم کار خودم است.
* ژرمنها! هه! دم در گلستان به پست ماتادورها خوردند و آرزوی گل چیدن و گل بوئیدن و توی گلستان قدم زدن را با خود به برزیل بردند. ببینیم ماتادورها چه میکنند با گلستان آبادمان. هرچند هر دو برایمان عزیزند.
حذف آرژانتین را به مارادونای بزرگ و همهی دوستدارانش (که من جزوشان نیستم) تسلیت عرض میکنم!! و نیز صعود آلمان را. چون در آخر گلستان را پیش رو دارند و بوی لالهها مستشان خواهد کرد.
- مرغش یکـــــیست پـــــا را لــــج کـــــرده کودکــــانه
- شاید که نیــست آگـــــاهدل برده زیـــــــــرکانـــــه
قسمت چنین و چون است:معشــوق من ، مرا ، نـه
- بعد از تو نیســـــت ما رالانـــــه وّ آشــــیــــــــانه
- دیــــگــــر چه سود بودنغمگــــیــــــن و شادمانه
* هر چند کآزمودم، از وی نبود سودم" مَن جَرّّبَ المُجرّب حَلّت بهِ النّدامَه "
(هر آن کس که آزموده را بیازماید پشیمانی برد) (خواجه)
** ای عزیز ندانم عشق خالق گویم و یا عشق مخلوق. عشق ها سه گونه آمد. اما هر عشقی درجات مختلف دارد: عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه. عشق صغیر عشق ماست با خدای، تعالی، و عشق کبیر، عشق خداست با بندگان خود. عشق میانه دریغا نمییارم گفتن که بس مختصر فهم آمدهایم، اما انشاالله که شمهای به رمز گفته شود.
(عین القضاة همدانی قطعهای از تمهید اصل سادس)
*** یک تکهی تیز رفت توی دستاش و مفتول درد، اشکهای کودکانه را در چشم او جوشاند.
(رمان کوری- ساراماگو – ترجمهی اسدالله امرایی)
**** چراغ روی ترا شمع گشت پروانهمرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
(خواجه)
شخانه: شهاب، سنگی که از محیط خارج از فضای زمین بر زمین ساقط شود.
اعانه: یاری کردن، کمک کردن.
بعد از اینکه آوردماش روی کاغذ، شور خاصی سراپای وجودم را در بر گرفته بود. هر چند ضعیف ولی "اولین غزل رسمی". البته اگر بشود اینگونه نامیداش. گم کردهای بود که پیدایش کردم.
با این غزل پیشاپیش به استقبال ظلمت، پافشاری، ضخامت و میلهها و ملیلههای اشرافیت رفتهام.
این شعر 28 مصرعیاش را بخوانید غزل است، 14 مصرعیاش مثنوی. ولی چون سبک روایی دارد مثنوی بهتر به نظر میرسد البته به لطف پابلیشر بلاگر. :))
مصراع هایی که در ابتدایشان - دارند بعدا اضافه شدند.